آسان به باد رفت زمانهای قیمتی
ادامه مطلب را در اينجا بخوانيد
با پرسه های هر شبمان در شریعتی
سوهان به روی چینی اعصاب می کشید
آن بوقهای خسته صداهای لعنتی...
ادامه مطلب را در اينجا بخوانيد
انتخاب شده توسط mohsen در 86/06/28 ساعت 11:4 | لینک ثابت |
ای وجودت آسمان را آبرو
ای سوار سبز پوش آرزو
ای امید شاپرکهای غریب
ای دلیل آیه امن یجیب ...
ادامه مطلب را در اينجا بخوانيد
ای سوار سبز پوش آرزو
ای امید شاپرکهای غریب
ای دلیل آیه امن یجیب ...
ادامه مطلب را در اينجا بخوانيد
انتخاب شده توسط mohsen در 86/06/25 ساعت 15:45 | لینک ثابت |
کنار شعر تو خاکستری است تصویرم
برای با تو نشستن هنوز هم دیرم
اگر چه ابر گرفته است شانه هایت را
ببخش دست خودم نیست رو به تبخیرم ...
ادامه مطلب را در اينجا بخوانيد
برای با تو نشستن هنوز هم دیرم
اگر چه ابر گرفته است شانه هایت را
ببخش دست خودم نیست رو به تبخیرم ...
ادامه مطلب را در اينجا بخوانيد
انتخاب شده توسط mohsen در 86/06/20 ساعت 22:49 | لینک ثابت |
كفشهايم كو؟!...
دم در چيزي نيست.
لنگه كفش من اينجاها بود !
زير انديشه اين جاكفشي !
مادرم شايد ديشب
كفش خندان مرا
برده باشد به اتاق
كه كسي پا نتپاند در آن...
شعری از ابوالفضل زرويي نصرآباد
ادامه مطلب را در اينجا بخوانيد
انتخاب شده توسط mohsen در 86/06/13 ساعت 15:56 | لینک ثابت |
دو روز مانده به پايان جهان، تازه فهميد که هيچ زندگي نکرده است. تقويمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقي مانده بود. پريشان شد و آشفته و عصباني. نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد...
ادامه مطلب را در اينجا بخوانيد
انتخاب شده توسط mohsen در 86/06/11 ساعت 21:53 | لینک ثابت |
يكي بود يكي نبود، غير از خدا هيچ كس نيود.
دختري بود در ولايت غربت كه هر چيزي مي گفت و هر چيزي مي خواست همان موقع اتفاق مي افتاد يا آرزويش برآورده مي شد. مثلاً اگر مي گفت: «الان برق مي رود» همان موقع برق مي رفت يا اگر مي گفت «كاش ملاي مكتب مريض شود» همان وقت ملاي مكتب مريض مي شد.
ادامه مطلب را در اينجا بخوانيد
دختري بود در ولايت غربت كه هر چيزي مي گفت و هر چيزي مي خواست همان موقع اتفاق مي افتاد يا آرزويش برآورده مي شد. مثلاً اگر مي گفت: «الان برق مي رود» همان موقع برق مي رفت يا اگر مي گفت «كاش ملاي مكتب مريض شود» همان وقت ملاي مكتب مريض مي شد.
ادامه مطلب را در اينجا بخوانيد
انتخاب شده توسط mohsen در 86/06/07 ساعت 10:43 | لینک ثابت |
مرد دستانش را به سوی آسمان بلند کرد و گفت:
خدایا سلام!
امشب میخواهم کمی با تو صحبت کنم...
ادامه مطلب را در اينجا بخوانيد
خدایا سلام!
امشب میخواهم کمی با تو صحبت کنم...
ادامه مطلب را در اينجا بخوانيد
انتخاب شده توسط mohsen در 86/06/05 ساعت 18:45 | لینک ثابت |
انتخاب شده توسط mohsen در 86/06/05 ساعت 18:37 | لینک ثابت |
از تمام رمز و رازهاي عشق؛
جز همين سه حرف؛
جز همين سه حرف ساده ميان تهي،
چيز ديگري سرم نمي شود؛
من سرم نمي شود،
ولي....
راستي دلم كه مي شود..!
قيصر امين پور
جز همين سه حرف؛
جز همين سه حرف ساده ميان تهي،
چيز ديگري سرم نمي شود؛
من سرم نمي شود،
ولي....
راستي دلم كه مي شود..!
قيصر امين پور
انتخاب شده توسط mohsen در 86/06/05 ساعت 18:13 | لینک ثابت |
انتخاب شده توسط mohsen در 86/06/01 ساعت 16:41 | لینک ثابت |
صخره ! نامت چه صلابت دارد
گوش بر محكمي نام تو عادت دارد
صخره! اي كاش دلم جايگهت مي گرديد
آنكه دل صخره بود ، وه چه سعادت دارد! ...
ادامه مطلب را در اينجا بخوانيد
گوش بر محكمي نام تو عادت دارد
صخره! اي كاش دلم جايگهت مي گرديد
آنكه دل صخره بود ، وه چه سعادت دارد! ...
ادامه مطلب را در اينجا بخوانيد
انتخاب شده توسط mohsen در 86/06/01 ساعت 11:6 | لینک ثابت |






