تبليغاتX
چاله چوله
اول آبی بود این دل، آخر اما زرد شد
آفتابی بود، ابری شد، سیاه و سرد شد
آفتابی بود، ابری شد، ولی باران نداشت
رعد و برقی زد ولی رگبار برگ زرد شد
صاف بود و ساده و شفاف، عین آینه
آه، این آیینه کی غرق غبار و گرد شد؟ ...
شعری از مرحوم قیصر امین پور - دستور زبان عشق

ادامه مطلب را در اينجا بخوانيد
انتخاب شده توسط mohsen در 86/08/25 ساعت 23:24 | لینک ثابت |
پرنده بر شانه هاي انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده كرد و گفت : اما من درخت نيستم . تو نمي تواني روي شانه ي من آشيانه بسازي ....
 

ادامه مطلب را در اينجا بخوانيد
انتخاب شده توسط mohsen در 86/08/19 ساعت 12:41 | لینک ثابت |

اهل عرفانم من،
کاروبارم بد نیست

برجکی ساخته ام در دل شهر
طبقاتش هفده
همه را پیش فروش بنمودم
پولهایم همه در بانک سوئیس
به امانت باقی است
اهل عرفانم من


ادامه مطلب را در اينجا بخوانيد
انتخاب شده توسط mohsen در 86/08/16 ساعت 10:28 | لینک ثابت |
بنا نداشتم که تو این وبلاگ از قلم خودم استفاده کنم ولی وقتی خبر درگذشت شاعر عزیز "قیصر امین ‌پور" رو شنیدم واقعا متاثر شدم و فکر کردم این جوری نسبت به این شاعر  ‌پر احساس ادای دین کنم:

حرفهاي ما هنوز ناتمام ...
تا نگاه مي‌كني :
وقت رفتن است
باز هم همان حكايت هميشگي !
پيش از آن كه با خبر شوي !
لحظه عزيمت تو ناگزيز مي‌شود
آي ...
اي دريغ و حسرت هميشگي !
ناگهان
چقدرزود
دير مي‌شود
.

برای شادی روحش بخوانید فاتحه ای.
انتخاب شده توسط mohsen در 86/08/09 ساعت 10:16 | لینک ثابت |

قيصر معلم مهرباني و مدارا همه را تنها گذاشت . فر صتهاي دوستي با او تمام شد. پرده ي تبسم معصومانه اش را جمع كردند. پنجره ي لبخند آرماني اش را بستند .دريچه ي نگاه عميق و راز آميزش را مسدود كردند. مرگ اجازه نداد . مرگ دير زماني بود از بردن او چشم پوشيده بود . بخاطر دل بزرگش . روح سپيدش. مرگ با هيچكس اين همه مدارا نكرده بود و قيصر استثنا بود كسي كه دشمنانش هم دوستش داشتند و دوستانش... در حياط بيمارستان دي گرد امدند. غمگين ترين سه شنبه ي من بود . لعنت خدا به اين سه شنبه ها.آنجا بود كه يكدفعه احساس كردم هنوز فرصت نيست. مرگ مهربان است اما زمان بي رحم و كشنده. مرگ زود تر از همه خودش را به بيمارستان دي رسانده بود و تازه ما چند ساعت بعد رسيديم . اما زمان دريده و گستاخ است . برف سفيد پيري در حياط بيمارستان دي باريده بود بر سر دوستان قديمي امين پور. اس ام اس ها ضربان مرگ را تند تر مي كردند و تا آمديم با او خدا حافظي كنيم بغض امان نداد و خدا در گلو شكست. امروز نخستين روز بدون قيصر امين پور است احساس مي كنم همه چيز پير تر شده است ما دير رسيديم و آيندگان ديرتر .دلم براي نسلي مي سوزد كه قيصر را بايد تنها در كتابهايش جستجو كند و قيصر بسيار بزرگتر از كتابهايش بود. مرگ از شب تصادف در كمين قيصر بود و مدارا مي كرد زيرا زندگي روي دست و پاي قيصر افتاده بود. مرگ دلش سوخته بود براي زندگي اي كه عاشقانه قيصر را دوست داشت و دلش سوخته بود براي نگاه ملتمسانه دوستان قيصر. مرگ غمگنانه روي تخت قيصر ايستاد و در گوش او با مهرباني و نجوا گفت هنوز فرصت نيست. اين شكسته ترين و شرمناكترين جمله مرگ بود. پر از يقين و ترديد. بي رعايت دستور زبان ... پر از حكم و ترحم خواستن و نخواستن .

به نقل از وبلاگ عبدالجبار كاكايي

انتخاب شده توسط mohsen در 86/08/09 ساعت 0:0 | لینک ثابت |

کوله پشتی اش را برداشت و راه افتاد

رفت که دنبال خدا بگردد و گفت:تا کوله ام از خدا پر نشود برنخواهم گشت. ...

ادامه مطلب را در اينجا بخوانيد
انتخاب شده توسط mohsen در 86/08/06 ساعت 12:16 | لینک ثابت |

تنها دل تو نيست كه چون ما شكسته است
اين كاسه كوزه بر سردنيا شكسته است
از من يكي مپرس كجاي دلم شكست
يكجا دو جا كه نيست صد جا شكسته است  


ادامه مطلب را در اينجا بخوانيد
انتخاب شده توسط mohsen در 86/08/02 ساعت 11:24 | لینک ثابت |
 
business articles
Powered By Blogfa - Designing By mohsen
ÎíÇÈÇäåÇí ÓÑÏ ÔÈ