اول آبی بود این دل، آخر اما زرد شد
آفتابی بود، ابری شد، سیاه و سرد شد
آفتابی بود، ابری شد، ولی باران نداشت
رعد و برقی زد ولی رگبار برگ زرد شد
صاف بود و ساده و شفاف، عین آینه
آه، این آیینه کی غرق غبار و گرد شد؟
درد اگر مرد است با دل راست رویارو شود
پس چرا از پشت خنجر زد و نامرد شد؟
سر به زیر و ساکت و بی دست و پا می رفت دل
یک نظر روی تو را دید و حواسش پرت شد
بعد هم تبعید و زندانِ ابد شد در کویر
عین مجنون از پی لیلی بیابان گرد شد
کودک دل شیطنت کرده است یک دم در ازل
تا ابد در دامن پر مهر مادر طرد شد
آفتابی بود، ابری شد، سیاه و سرد شد
آفتابی بود، ابری شد، ولی باران نداشت
رعد و برقی زد ولی رگبار برگ زرد شد
صاف بود و ساده و شفاف، عین آینه
آه، این آیینه کی غرق غبار و گرد شد؟
درد اگر مرد است با دل راست رویارو شود
پس چرا از پشت خنجر زد و نامرد شد؟
سر به زیر و ساکت و بی دست و پا می رفت دل
یک نظر روی تو را دید و حواسش پرت شد
بعد هم تبعید و زندانِ ابد شد در کویر
عین مجنون از پی لیلی بیابان گرد شد
کودک دل شیطنت کرده است یک دم در ازل
تا ابد در دامن پر مهر مادر طرد شد
انتخاب شده توسط mohsen در 86/08/25 ساعت 23:24 | لینک ثابت |





